بختیاریها

بختیاریها

داراب افسر بختیاری

 

از شاعران بختیاری است که به زبان لری بختیاری شعر سروده‌است. از جمله معروفترین سروده‌های وی «خدائیه»، «عمرویه» و «همیلا: مناظره پسر لر با دختر شهری» می‌باشد. داراب افسر بختیاری در تاریخ ۱۲۷۹ در چغاخور بختیاری متولد شد. پدر وی آ اصلان احمد خسروی از بزرگان طایفه احمد خسروی (هفت لنگ بختیاری) و مادرش بی بی گوهر دختر حسینقلی خان ایلخانی می‌باشد. داراب افسر از سن سی سالگی شروع به سرودن شعر نمود. و آنچنان در سرودن اشعار بختیاری به شیوائی و استواری اهتمام نمود که اینک فرهیختگان دیار بختیاری او را پدر شعر بختیاری می‌نامند چنانکه در مورد وی ملک شعرای بهار نیز گفته بود: کاری که فردوسی در زبان فارسی کرد افسر در زبان بختیاری انجام داده‌است. داراب افسر در سال ۱۳۲۰مقیم اصفهان گردید. ودر سال ۱۳۵۰ در همین شهر وفات نمودو در تخت فولاد، تکیه میر بخاک سپرده شد.

اشعار دارب افسر دز زمینه‌های عرفانی، عاشقانه، سیاسی و در قالب‌های قصیده، غزل، قطعه، و... سروده شده‌است.کتاب دیوان دارب افسر تاکنون دهها بار به چاپ رسیده و مورد استقبال فراوان قرار گرفته‌است. از اشعار معروف او به زبان بختیاری می‌توان یه اشعار خدائیه، همیلا، عمرویه و رستاخیز مسجد سلیمان اشاره کرد.

در اینجا دو شعر همیلا و خدائیه را از استاد داراب افسر بختیاری را برای شما قرار میدهم.

همیلا


افسر ای فخر بسه سی تو که بعد از مرگت

اسم لرتا به ابد زنده ز اشعار تونه

همیلا

(مناظره پسر لر و دختر شهری)

پسر:

ای وای یوکینه که منی حوربهشته

ئی دهدره کینه که چنو حور سرشته

تیها پلی و پاک همه دلهان برشته

حکمی ز پی قتل همه خلق نوشته

پاهاس اگوی شاخ بلور منه ظرفن

دستاس منی غنچه کلوس دم برفن

دختر:

ای وای پس این کیست ز ما وصف نماید

با لهجه شیرین زچه ما را بستاید

‏ این کیست که هر لحظه به صد رنگ درآ ید

خواهدکه به نیرنگ دل ما بـربایــــد

یک ذره ز مهرش به دلم هیچ اثر نیست

خاکم به سر ای وای خدا این سرخرکیست

 

ادامه مطلب............................


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1391/12/06ساعت 11 توسط فرهاد بهرامی

هفتاد و هفتمین سالگرد شهادت سردار آ علی مردان خان بختیاری گرامی باد.

 

این متنی که در این پست قرار دادم مربوط به شیرعلیمردان خان بختیاری هست . خود من از خواندن این مطلب بسیار لذت بردم حس غرور به من داد و اشک ریختم .کار بسیار زیبایی است از آقای کاظم پوره که گرد آوری و تالیف این مطلب و دیگر مطالب را در کتاب موسیقی وترانه های بختیاری را انجام دادند، شما هم مطالعه کنید امید است مفید باشد.

علیمردان خان از مادری چون بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد. بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی بود . بی بی مریم در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد .

بقول پروفسور گارثویت: این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد.

پدر علیمردان خان، علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی وفات یافت و کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند و به مکتب رفت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از مجزا شدن طوایف چهارلنگ از هفت لنگ به همراه برادر خود محمد علی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند . در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب (( ستاره بختیاری )) علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد ...

علیمردان خان در سال ۱۳۰۷ جمعیتی به نام (( هیئت اجتماعیه بختیاری )) مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری تشکیل داد . سپس در تنگ گزی و شوراب اجتماع کردند و راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار ( پل شالو ) بستند و آماده حمله به فریدن شدند که دولت با شتاب سردار فاتح و محمدتقی خان امیر جنگ را برای مذاکره نزد آنها فرستاد . در همین زمان طوایف زراسوند، بامدی، احمد خسروی ، دینارانی و بابادی به نهضتپیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند. ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان بی نتیجه ماند . در سال ۱۳۰۸ دهکرد و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه تصرف و یا به آنان پیوستند .

ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1390/12/14ساعت 12 توسط فرهاد بهرامی

 

برای دیدن ادامه عکسها لطفا به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1390/09/17ساعت 12 توسط فرهاد بهرامی

واژه ها در زبان بختیاری

نشانه های آوا نگاری (فهرست 4ت )

تش گرهدن : tash-gerehden - آتش گرفتن – کنایه از عصبانی شدن

تش گرهده : tash-gerehde - آتش گرفته – سوخته – گاهی درمقام تحسین ونفرین هم بکار برند

تشمال : toshmal - نوازندگان محلی (میشیکال)- این واژه را هم به صورت (توشمال) هم می نویسند

تش ناهادن : tash-nahden - آتش زدن- افروختن آتش – ستم کردن

تش نفت کردن : tash-e-naft-kereden - با نفت آتش روشن کردن- کنایه ازنفاق افکندن- عصبانی شدن

تش نم برووّ : tash-nam-borov - (آتش نم بران) رعدوبرقی که همراه با قطع باران باشد

تشنه یی : teshneyi - تشنگی (تشنی )

تشنی درد : teshni-dard - گلودرد

تشنیک : teshnik - گلودرد وسردردی که باعث اختلال در گردش خون شده وبامالش رگهای گردن وآزاد کردن آنها درمان میشود

تشنی کردن : teshni-karden - احساس خفگی کردن براثر خوردن غذایی یا تشنگی یا براثر ناراحتی وغصه

تش واکردن : tash-wa-karden - روشن کردن آتش – کنایه از نفاق انداختن – ستم روا داشتن

تش وترد کردن : tash –o-terd-karden - برافروختن آتش – کباب کردن – کنایه ازتحریک کردن – عصبانی شدن – آتش به جان انداختن

تشی : tashi - آتشی – کنایه از عصبانی کردن

تشی وابیدن : tashi-wabidan - آتش گرفتن – کنایه از عصبانی شدن

تغ : tagh - صدای برخورد دوچیز بخصوص هنگام باز شدن در(تک ،تریک)

تفاق : tafagh - اتفاق – گرفتاری – کاردرد پا تفاق یک بیدن: پای اتفاق هم بودن کنایه از حامی وپشتیبان هم بودن

تفتا : tafta - نوعی پارچه بوده است – تفتای زرد که نوع زردرنگ آن بود

تفتاله : taftala - آلو خشک

تفرغه : tafergheh - تلاش – تفرغه جووّکردن : تلاش برای نجان جان خود کردن

تفگشت : tefgesht - نم نم باران – تفگشت اولی : باران اولی

تف گِلی : tof-geli - آب گلو – آب دهان

تفگنیدن : tefgeniden - پراکندن – پاشاندن دانه بر زمین - (تفکنیدن)

تِفل : tafal - رویه پف کرده گوشت که متصل به پوست است – (تفلی)

تفنگ ون : tofang-van - تیرانداز

تفنگ وندن : tofang-vanden - تفنگ انداختن – تیرانداختن

تقاص گرهدن : taghas- garhdan - انتقام گرفتن

تِک : tek - عضله ساق پا – به برآمدگی آن گویند – کاربرد (زیر تک : قسمت پایین عضله پشت پا – تّیزی تک : برآمدگی عضله ساق پا – به تک دیدن : از عهده کاری برآمدن

تک : tak - تک وتنها – نیمی از هرچیز – یه تک سر :یک طرف سر

تُک : tok - قطره

تکاتک : tak-a-tak - روبرو

تکبری کردن : takabori- karden - فخرفروشی کردن

تک پُلوُ : tak-e-polu - بچه های شیره به شیره

تکِ تارف : tak-tarof - تعارف

تکِ تارف کردن : tak-tarof- karden - تعارف کردن – تک وتارف کردن

تکِ تاک : tak-e-tak - تک وتوک (تیک تاک)

تُک تُک : tok-tok - قطره قطره _ چکه چکه

تکِ تینا : tak-e-teyna - تک وتنها (tena )

تکِ تین : tak-e- teyn - تکان دادن

تکِ تین کردن : tak-e- teyn-karden - تکاندن وجدا کردن مثل تکاندن درخت به قصد چیدن میوه – خانه تکانی کردن – تمیز کردن

تُک دادن : tok-dadan - کمک اولیه چوپان به بره وبزغاله برای مکیدن شیر

تکستن : tekesten - خلیدن – فرورفتن

تک سری : tak-sari - ریالهای بهم وصل شده که به می نا یا لچک آویزند

تکسر ی : takasori - کمبود- تکسری

تکسری داشتن : takasari-dashtan - کمبود داشتن –

برگزیده ازکتاب واژه نامه زبان بختیاری تالیف : آقای ظهراب مددی

نوشته شده توسط همتبار ارجمندم پوراندخت
 
 
 
 
نوشته شده در چهارشنبه 1390/02/14ساعت 17 توسط فرهاد بهرامی

برای مشاهده عکس از جشن نوروزی شیمبار به ادامه مطلب بروید....................

با تشکر از علی چراغیان



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1390/02/13ساعت 17 توسط فرهاد بهرامی

خیلی وقت ها پیش قصد داشتم از کوروش اسدپور در وبلاگ مطلب قرار دهم ولی در مورد زندگینامه این خواننده موسیقی محلی اطلاعاتی نداشتم.

کوروش اسدپور 

از این خواننده آلبومهای محلی زیبایی منتشر شده با وجود اینکه از نظر صدابرداری به نظر من در شرایط خوبی نیستند.خیلی تلاش کردم از این هنرمند زندگینامه ای پیدا کنم تا اینکه از سایت baxmir.com مطالب خوبی پیدا کردم. این سایت درباره اسدپور اینچنین مینویسد:
"کوروش اسدپور متولد بیستم فروردین 1344در روستای شش بهره لردگان است وی از طایفه ی جلیل جانکی ایل بزرگ بختیاری است به گفته ی خود او در کودکی بیشتر آوازها را از برادرانش فرامرز و البرز فرا گرفته است در دوره ی دبیرستان برای جمع آوری ملودیها و آهنگهای محلی شروع به تحقیق کرد تحت تأثیر آواز: امیر صیدانی ،بهمن علاء الدین (مسعود بختیاری ) و شیخ علیمراد بویر احمدی قرار گرفت. اسدپور همچنین جهت آموختن دستگاههای موسیقی خود هشت سال در محضر استاد اصغر شاه زیدی در اصفهان شاگردی کرد وی درسال 1373 با تشویق استاد شجریان اولین کاست خود را به نام «تیه کال» با همکاری زنده یاد: استاد حسین فرهاد پور ، حسین ناهید ، استاد منوچهری و همچنین اعضای گروه سنتی صبا روانه بازار کرد. در سالهای 74 و 75 با آهنگ سازی علی حافظی کاست «تش دل» را تقدیم دوستداران موسیقی بختیاری کرد. « تی به ره» را با آهنگ سازی مجتبی صادقی در سال 1378 و    نوار«ظله(زله)» را با آهنگ سازی توفیقی در سال 80 و پس از آن در سال 1381 سی دی« کر بختیاری» را روانه ی بازار کرد، گفتنی است کوروش اسدپور هم اکنون مسئول مجتمع های هنری شهرداری زرین شهر اصفهان است و مدیریت فرهنگی موسسه خانه ی مهر فولاد شهر و مدیریت هنری و فرهنگی هنرکده ی نی داوود را نیز بر عهده دارد ."


 

دانلود آهنگهای کوروش اسدپور :

- تصنیف تیه کال بر ( ظله)   - آواز حماسه ای   - تصنیف آسماری (تش دل)    - تصنیف ره دیر (تش دل)

نوشته شده در دوشنبه 1390/02/12ساعت 14 توسط فرهاد بهرامی

استاد بهمن علاءالدین (مسعود بختیاری)

خواننده،ترانه سرا و آهنگساز فقید موسیقی بختیاری


 

بهمن علاءالدین (متخلص به مسعود بختیاری) خواننده ، ترانه سرا و آهنگسازمشهور بختیاری روز"بیستم مهرماه سال 1319 " در شهرستان" مسجدسلیمان" و در خانواده ای پرجمعیت، سنتی و با فرهنگ از تیره " زیلایی" درطایفه"بهداروند" از ایل" هفت لنگ " بختیاری متولد شد.

درج در ادمه مطلب...........

 

نوشته شده در دوشنبه 1390/02/12ساعت 14 توسط فرهاد بهرامی

زنان عشاير چهار محال و بختياري هنگام فعاليت روزانه

یک دختر بختیاری در حال درست کردن دوغ محلی

عشاير چهار محال و بختياري

عشاير چهار محال و بختياري

يكي از زنان عشاير چهار محال و بختياري

نمايي از طبيعت بهاري چهار محال و بختياري

يكي از زنان عشاير چهار محال و بختياري هنگام فعاليت روزانه

يك خانواده عشايري

مادر و فرزند عشايري

عشایر بختیاری در کوچ ییلاقی در استان چهارمحال بختیاری

پدر و فرزندان در كنار چادر عشايري

يكي از زنان عشاير چهار محال و بختياري هنگام فعاليت روزانه

زنان عشاير چهار محال و بختياري هنگام فعاليت روزانه

نوجوان عشايري

نمايي از طبيعت بهاري چهار محال و بختياري

طبیعت بهاری و زیبای چهارمحال بختیاری

يكي از زنان عشاير چهار محال و بختياري هنگام فعاليت روزانه

دختر عشایری بختیاری در حال جمع آوری هیزم

مجسمه شير سنگي در منطقه عشايري چهار محال و بختياري

شیرسنگی

بر طبق رسم بختیاری ها شیرسنگی را روی قبر بزرگان ، دلاوران و جنگجویان نامی ایل می گذارند...

این رسم بازمانده از رسومات ایرانیانِ مهرپرست ( پیروان آیین میترا ) از دوران باستان است...

 

نوشته شده در شنبه 1390/02/03ساعت 15 توسط فرهاد بهرامی

علاءالدين چه بود و چه ‌نبود / نقدی بر مطلب: عاشقانه‌ های قوم‌بختیاری در ساز-آوازهای‌ علاءالدین
علاءالدين چه بود و چه ‌نبود / نقدی بر مطلب: عاشقانه‌ های قوم‌بختیاری در ساز-آوازهای‌ علاءالدین
 


در آخرین دقایق روز شنبه ۲۰/۱/۱۳۹۰ مطلبی در خروجی آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز) قرار گرفت که با توجه به استفاده از سوژهٔ جالب و وسوسه انگیزش (عاشقانه‌های قوم بختیاری در ساز-آوازهای علاءالدین)، می‌توانست از قوام و غنای بیشتری برخوردار باشد.
با توجه به اهمیت نام و مقام شادروان بهمن علاءالدین در میان همتبارانم (ضمن قدردانی از کار زیبای نویسندهٔ بزرگوار خانم سریا داوودی حموله) وظیفهٔ خود دانستم تا این چند خط را بنگارم: 

با نویسنده هم عقیده‌ام در اینکه: [بهمن علاءالدین مشهور به مسعود بختیاری خوانندهٔ شهیری بود که ظهورش در بازخوانی ادبیات فولکلوریک یک انقلاب ادبی - هنری بود!] و اینکه: [علاءالدین شناسنامهٔ موسیقی مقامی قوم بختیاریست که لحن صدایش هر شنونده‌ای را برمی انگیزد]. 

و می‌پذیرم که: [مرگ علاءالدین برای موسیقی بختیاری بزرگ‌ترین فاجعه بود؛ زیرا وی به موسیقی (بختیاری) عزت بخشید. علاءالدین با سبک آوازی خاص، یک مُصلِح برای موسیقی مقامی بختیاری بود که با درایت و شناخت می‌دانی موسیقی قومی - بومی را آنچنان تثبیت کرد که هنوز هم هر کسی یک بار صدایش را بشنود؛ دیگر متوجه صدای هیچ خوانندهٔ قومی نخواهد شد]. 

ولی جای شک است که: [اگر او نبود موسیقی قومی- بومی به قهقهرا می‌رفت]. 

بنده باور دارم به بی‌کرانه گی دریای هنر و این عادت بدی است که ما، افرادی را مبدل به بت کرده و توانایی‌هایش را نقطهٔ انتهای یک هنر بدانیم. این گونه اسطوره سازی‌ها و افسانه سرایی‌ها باید در‌‌ همان محدودهٔ فرهنگ عامیانه و شفاهی مردم باقی بماند و زیبندهٔ ذهن یک هنرمند و محقق نیست. 

در جایی دیگر از نوشته می‌خوانیم: [فعالیت هنری علاءالدین در حوزهٔ موسیقی از دهه پنجاه آغاز شد ولی اوج فعالیت‌اش از دهه شصت کلید خورد... کارنامهٔ هنری علاء الدین با آلبوم‌هایی چون مال کَنون (۱۳۶۵)، هِی جار (۱۳۷۰)، تاراز (۱۳۷۲)، َبراُفتُو (۱۳۷۵)، آستارِه (۱۳۷۷)، بَهیِگ (۱۳۸۵) به ثبت رسیده است]. 

نمی‌دانم چگونه چشم پوشی و عدم اشاره نویسنده به آثار زیبا و به یادماندنی دههٔ پنجاه علاءالدین را توجیه کنم. چه کسی می‌تواند کتمان کند که این خواننده بزرگ با خواندن ترانهٔ جاودانهٔ [ددر لچک ریالی] بلندآوازه شد؟ 

به نظر می‌رسد نویسندهٔ گرامی، شناخت و آگاهی اندکی در زمینهٔ هنر موسیقی داشته باشد. این ضعف در گوشه‌هایی از نوشته‌اش هویداست: 

[موسیقی تلفیقی: علاءالدین زیر و بم کلمات را می‌شناخت و به مقام‌های موسیقی آشنا بود و به این مهم پی برده بود که در دستگاه شور چه شوری بیافریند. بیشترین تاثیر دستگاه شور در موسیقی آوازی - کلامی برگرفته از ادبیات فولکوریک است. در موسیقی مقامی قومی، سازهایی مانند دف، ضرب، سنتور و کمانچه با موسیقی بختیاری محسوس و مانوس‌اند که علاءالدین با خلاقیت تار و کمانچه و سنتور را بومی کرد]! 

درباره جمله فوق باید متذکر شوم که: 

اصطلاح موسیقی تلفیقی در بین اهالی موسیقی کشورمان اغلب به قطعاتی اطلاق می‌شود که در آن از سازهای کلاسیک (ایرانی) و مدرن یا کلاسیک (غربی و...) توأمان استفاده شده باشد که اتفاقاً این سبک را، تنها در کارهای دههٔ پنجاه مرحوم علاءالدین شاهد بودیم. 

همچنین لازم است بدانیم که: 

در موسیقی مقامی بختیاری، ساز ضربی دهل جایگاه ویژه‌ای دارد، نه ساز دف. و اینکه اطلاق واژهٔ ضرب به ساز تنبک، اشتباه بزرگ و البته رایجی است. در ضمن، بختیاری‌ها با ساز نی بیشتر مأنوسند و زنده یاد علاءالدین هیچ اقدامی برای بومی کردن سازهای تار، کمانچه و سنتور نکرد و اگر نوای این ساز‌ها (در کارهای علاءالدین) بر دل ما بختیاری‌ها می‌نشیند (که می‌نشیند) از هنرمندی نوازندگان و تنظیم کنندهٔ بزرگی همچون شادروان عطا ء الله جنگوک نشأت گرفته است.
درجای دیگری از مقاله امده است: [در هر آلبومی یکی از نوازنده‌ها خوش‌تر درخشیده، مخصوصاً در تک نوازی‌ها که با توجه به گوشه‌های موسیقی قومی زیبا‌ترین ارکستراسیون بوجود آورده است]! 

درحالی که می‌دانیم ارکستراسیون در موسیقی به معنی سازبندی (دسته بندی ساز‌ها) است و تک نواز ارکس‌تر را سولیست می‌گویند.
در جایی از مقاله گفته شده است: [علاءالدین با شناخت مقام‌های موسیقی و تکیه بر اصالت فرهنگی بختیاری به حفظ فرهنگ و موسیقی قومی کمک شایانی کرد و با تلفیق سرنا و کرنا تاثیر حس موسیقی را بیشتر کرد]!

ای کاش نویسنده محترم، کاستی (نواری) را که شادروان «علاءالدین با تلفیق سرنا و کرنا تاثیر حس موسیقی را بیشتر کرد» به بنده و دیگر علاقه مندان معرفی نماید. 

همچنین در مورد این قسمت متن که: [خدابس خوانی هم جزء ادبیات فولکوریک بختیاری است که در دستگاه شور خوانده شده است. و… برزگری در مقام دستگاه شور خوانده شده است]، گمانم برآن است که قطعات آواز برزگری و آواز مربوط به عبده ممدللری (که نویسنده محترم به آن خدابس خوانی می‌گوید!) در دستگاه دشتی است که البته از مشتقات دستگاه شور می‌باشد. 

به موارد فوق باید اضافه کنم که: بنده با این عقیدهٔ شما مخالفم که [زبان بختیاری به علت زیست جغرافیایی و اصالت فرهنگی و مستحیل نشدن در اقوام دیگر، دستخوش تغییرات تاریخی و دگرگونی نشده است]. 

چرا مخالفم؟ چون بختیاری گویشی از زبان پارسی است که با کمال تأسف بیشترین ضربه را در گردش ایام و به خصوص یک قرن اخیر متحمل شده است و اگر فکری به حالش نشود به سرعت مسیر فرسایشش را می‌پیماید. و البته خود نویسنده محترم هم در جایی دیگر به این نکتهٔ تلخ اشاره کرده است: [امروزه ساختار فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی خانواده‌های بختیاری دگرگون شده است. از علل چهره پرغبار فرهنگ بختیاری نداشتن خط نوشتاری بوده است. 
همچنین اصلاحات ارضی باعث مهاجرت به شهر و کمرنگ شدن فرهنگ و دور شدن از اصالت فرهنگی شد]. 

در پایان، همچون نویسنده محترم آن مقاله باور دارم که: [علاءالدین با تلفیق مقام‌های موسیقی و استفاده از زبان نوستالژیکی بختیاری باعث زنده شدن فرهنگ شد] و حرکت این ارابهٔ مرگ و زوال فرهنگی را با کندی مواجه کرد. امید می‌رود با دستان توانا و ذهن خلاق اهالی فرهنگ و هنر بختیاری، این حرکت تا توقف کامل استحالهٔ فرهنگ غنی بختیاری ادامه یابد.
نوشته شده توسط دوست عزیز سید علیرضا شریفی
نوشته شده در شنبه 1390/02/03ساعت 15 توسط فرهاد بهرامی

الفبای بختیاری؛ تصویرگر زندگی در دامن طبیعت
 
الفبای بختیاری؛ تصویرگر زندگی در دامن طبیعت
 
رنگ و شادی و رنج راه… کوچ و کوچ و سکونتی کوتاه و بعد، کوچ گرمسیر و سکونتی دیگر، تا کوچ سردسیر... 

شاید کل داستان فیلم مستند «الفبای بختیاری» را بشود در همین یک جمله خلاصه کرد و اما هر واژۀ آن فورانی از صحنه‌های رنگین دشت و صحرا و کوه و رود درگذر و آداب و رسوم تباری است که به گفتۀ سازندگان فیلم، بزرگ‌ترین ایل ایران‌زمین است؛ ایل بختیاری که «گام در راهی می‌نهد که تکرارش نویدبخش زندگی دوباره است؛ ایلی که سالی دو بار، راه‌پویان ِ مسیر سخت و دلفریب کوچ است.» 

آموزش و پرورش هم از موضوع‌های محوری این مستند است؛ آموزش و پرورشی که از مکتب کوچ آغاز می‌شود و در هنرستان طبیعت و مدرسه‌های سیار صحرایی صیقل می‌یابد. «سیما صدیق»، تهیه‌کنندۀ مستند، استاد تدریس در دانشگاه «ساکرید هارت» کانتیکت آمریکاست که می‌کوشد راه‌ها و شیوه‌های تازۀ تدریس به کودکان ایل بختیاری را کشف کند که سازگار‌تر با زندگی روزمرۀ آن‌ها باشد و از مترو و آسمان‌خراش و کفش‌های پاشنه‌بلند نه، بلکه از ییلاق و قشلاق و پشم و گبه و گیوه بگوید. رضا قدیانی، مستندساز ایرانی، همدست سیما صدیق در تهیۀ این فیلم بوده‌است.

الفبای بختیاری، ما را پا به پای این ایل ایرانی در جستجوی بهاری همیشگی، در دشت و جلگه‌ها و تپه‌ها و دره‌های غرب ایران گردش می‌دهد؛ با همان‌ها از پاییز به زمستان و از بهار به تابستان می‌رسیم و درمی‌یابیم که چه پیوند شگرفی میان طبیعت و این تبار کوچ‌نشین وجود دارد و چه‌گونه روز‌ها و ماه‌های تبار بختیاری با ساعت طبیعت برنامه‌ریزی شده؛ بدون آموزشی ویژه خرد و بزرگ بختیاری چه ارجی به زمین و دیگر عنصرهای طبیعی می‌گذارند. گویی عدم دلبستگی آن‌ها به یک پارۀ خاص محدود از زمین، به دلیل سکنا ناپذیریشان، زایندۀ حس احترام به زمین و طبیعت بوده که همه‌ساله بی‌دریغ خوراک و پوشاک‌شان را می‌دهد؛ این حس تملک بر زمین نیست که زمین را برایشان عزیز کرده‌است، بلکه حس یک فرزند در برابر مادر و پدر خود است. و گویی «الفبای بختیاری» می‌خواهد الفبای زندگی طبیعی بی‌پیرایه و آشتی با طبیعت را به ما دوباره یاد دهد.

و چراغی که شب و روز روی ارابۀ کوچ روشن است، گویی خاطره‌ای است از روزگار زرتشت، و دامن‌های پهن و پولک‌دار زنان بختیاری که تمام رنگ‌های طبیعت رویشان منعکس شده‌، و تندیس‌های دام و جانوران و هنر دستی بختیاری‌ها همه از قدمتی هزاران‌ساله حکایت می‌کنند.

طی هشت سال تولید مستند «الفبای بختیاری» سیما صدیق‌ گاه برای چند هفته و یک بار هم برای شش ماه همراه با عشایر بختیاری زندگی کرده‌، هرچند قبل از آن دانسته‌هایش در بارۀ این تیره از مردمان ایرانی در چند کتاب تاریخی و تیره‌شناسی خلاصه می‌شد.

سیما صدیق زادۀ کرمان است، اما اکنون بیش از سی سال است که بیرون از ایران زندگی می‌کند. می‌گوید، بیشتر تصویرهایی که در رسانه‌های کشور میزبانش از ایران پخش می‌شد، تیره و تهی از شوق زندگی بود. در حالی که تبار بختیاری و شیوۀ ویژۀ زندگی آن‌ها که در عمق تاریخ ایران ریشه دارد، می‌توانست چهره‌ای دیگر از ایران و مردم و فرهنگ آن نشان دهد. سیما صدیق با پشت سر گذاشتن چالش‌های بسیار، از جمله به سرقت رفتن صحنه‌های فیلم‌برداری‌شده در آغاز و حمله به استودیوی رضا قدیانی، همکار او در تهیۀ مستند در سال ۲۰۰۵، سرانجام توانست سال گذشته مستند را روی پرده ببرد.

طی یک سال گذشته «الفبای بختیاری» در چندین جشنوارۀ ملی و بین‌المللی در آمریکا، از جمله جشنوارۀ فیلم بین‌المللی بوستون، شرکت کرده و جایزۀ اول جشنوارۀ فیلم کنت در کانتیکت را به خود اختصاص داده‌است. در جشنوارۀ موسیقی جهان و سینمای مستقل در واشنگتن «الفبای بختیاری» به دریافت هر پنج جایزۀ جشنواره نامزد شد و سرانجام جایزۀ «بهترین سینماتوگرافی» را به دست آورد. قرار است روز ۱۴ نوامبر ۲۰۱۰ مستند «الفبای بختیاری» در جشنوارۀ فیلم «زیرو» در شهر نیو یورک نمایش داده شود.

زبان اصل مستند «الفبای بختیاری» انگلیسی است و اکنون تهیه‌کنندگان آن در حال ترجمه و صداگذاری فیلم به زبان فارسی‌اند.
نوشته شده در شنبه 1390/02/03ساعت 15 توسط فرهاد بهرامی

گــلگــیر آســماری ، تـمبــی سـرزمـیـن شـیران مـهد دلــیران  

                                                             

                   

بخش گلگیر  بین 49درجه و 10 دقیقه تا 49 درجه و 59 دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ و30 درجه و 37 دقیقه تا 31 درجه و5/41 دقیقه عرض شمالی از خط استوا، در مشرق

از مهمترین ارتفاعات منطقه گلگیر کوه آسماری است که 1390 مترارتفاع دارد . استان خوزستان واقع گردیده است. فاصله مرکزاین بخش تاشهرستان مسجدسلیمان به طول 45 کیلومتر و تا مرکز استان 170 کیلومتر و تا پایتخت994 کیلومتر و از نقطه صفر مرزی یعنی پل سی میلی تا شهرستان هفتگل 15 کیلومتر و تا شهرستان رامهرمزد حدود 40 کیلومتر به عبارتی دیگر گلگیر از طرف جنوب شرق به شهرستانهای هفتگل و رامهرمز و از طرف شمال شرق به شهرستان ایذه و از سوی غرب به شهرستان مسجد سلیمان و از جانب غرب و جنوب غرب به منطقه نفت سفید و شهرستان شوشتر منتهی گردیده است. مساحت گلگیر903 کیلومتر مربع  و ارتفاع آن از سطح دریا بین 380 الی 400 متر است .گلگیر دارای 300 خانوار و جمعیتی بالغ بر1800 نفر است که در مجموع دهستان گلگیر دارای 81 روستا است  که 40 روستای آن خالی از سکنه است.جمعیت بخش نوپاي گلگیر با انضمام دهستان تل بزان که شامل مناطق تل بزان، جریک و تاچگر می شود برابر آمار غیر رسمی حدود 1200خانوار و 5000 نفر برآورد شده است. مردم بخش گلگیر به لحاظ بافت روستایی و عشایری از آداب و رسوم خاص خود پیروی می کنند. زندگی سنتی آنها بر اساس نظام اجتماعی ایلی و طایفه ای استوار است و به لحاظ بافت طبیعی و جغرافیایی مردم منطقه از شیوه معیشت دامداری و کشاورزی تبعیت می کنند.

گلگیر دارای بهاری زودرس، سرسبز و پر طراوت است که از اوایل اسفند آغاز میگردد و در اوایل اردیبهشت ماه هوای بهاری به تدریج جای خود را به گرما می دهد. بخش گلگیر جزء مناطق کوهستانی که شامل مناطق مرتفع، دره های نسبتاعمیق، دشتهای بزرگ و کوچک، که شیب زمینهای آن به طرف جلگه خوزستان کشیده شده است.

گلگیر دارای اقلیم خشک و نیم خشک است، متوسط بارندگی سالیانه در این بخش حدود 350 میلیمترو دوره بارندگی معمولاً بین آبان تا اردیبهشت ماه است دوره گرما از اردیبهشت ماه آغاز شده و تا مهر ماه ادامه دارد متوسط درجه حرارت حدود 30 درجه سانتیگراد و حداکثر آن گاهی به بیش از 48 درجه سانتیگرا می رسد.

تنها رود خانه گلگیررودخانه شور تمبی است که سرچشمه ی آن از آب های دره نمک قلعه مدرسه بکال جولان، تنگ آهنگری چشمه گرو، آب دره گلگیر، منطقه دو آب شاه منصوری، یکمهه و دره های منتهی به تنگ چهاربیشه وپنبه کال تشکیل شده است. آب این رودخانه به علت داشتن نمک و گوگرد برای کشاورزی مناسب نمی باشد و در صورت مهارمعدن نمک و جدا سازی چشمه گوگرد امکان استفاده جهت باغات و مصارف کشاورزی وموجودات آبزی وجود دارد؟! درحا ل حاظر در قسمتهاي انتهائي رودخانه بخصوص درنزديكي مسجد سليمان پل تمبي وبتوند ماهيهاي شوروخوش مزه يافت ميشود ؟ُُُُ!       

                    پوشش گیاهی منطقه از درختان بلوط، کلخنگ، بن، بادام کوهی، انجیر،کنار و انواع گل های وحشی نظیر شقایق ،لاله، سنبل، گلایل وحشی ، نرگس، بابونه و گیاهان دیگر که طبیعت گلگیر را در فصل بهار سبز پوش می کند.

حیات وحش منطقه در یک قرن اخیر رو به انقراض ونابودی گذاشته است اما هنوزبازماندگانی از حیوانات وحشی مانند خرس قهوه ای ، پلنگ آسماری، گرگ، کفتار، روباه، شغال، گراز، خرگوش، خارپشت، وانواع پرندگان چون کبک، تیهو،عقاب، کلاغ، کرکس، پرستو، گنجشک وانواع خزندگان مانند مارهای شاخدارومارهای زنگی دیده می شود.

              مراکز سیاحتی،آثار باستانی و بناهای مذهبی بخش گلگیر عبارتند ازقنات های گلگیرواقع دردامنه هاي کوه آسماری ومحد وده املاک کارخانه سیمان ، بقایای قلعه وآثارتپه ی باستانی گلگیر(واقع در داخل روستا)که قدمت آن به هزاره پنجم تا دوره هخامنشیان می رسد، کلگه ی شیرعلی، دره خزینه و امامزاده شيرعلي،عباسعلي واقع در(املاک کارخانه سیمان) تپه ی باستانی گلگیر پشت پاسگاه،آثار باستانی آب تلخه ی سیدان ، باغات کارخانه سیمان، چشمه آب معدنی گرو، تفرجگاه کوه آسماری ،بقایای آسیاب های آبی دو آب شاه منصوری  و تمبی چمفراخ ،دهگه  تنگ جرم آبی و اکبر آباد تمبی، آبشار چاه نصرآباد رودخانه شورتمبی، قلعه مدرسه بکال،قلعه تنگ خانی در آهنگری قلعه آب گرمه در(......) بقعه امامزاده سلطان ابراهیم در(سرچشمه گرو)

امامزاده محمد در محمد آباد، حضرت یعقوب در شمس آباد، بقعه امیرالمومنین و دوازده امام در یکمهه، شاهزاده عبدالله در چهاربیشه، شاهزاده ابوالقاسم و امامزاده نبی الله درطمبی چمفراخ، و.....

هیچکدام از این امامزاده ها دارای تذکره نیستند اما احتمال دارد بعضی قبور مومنینی باشند که در روزگار خود به آن ها پیر و راهنما می گفتند وبرخی دیگر هم قبور مغان و پیروان حضرت زرتشت پیامبر و یا شاهزادگان ایرانی هستند که جهت جلوگیری از تخریب ويا غارت اشياء  مدفون شده با آنها، نام پيريا امامزاده بر آن ها می گذاشتند. اين اشياءكه بيشترارزش تاريخي وهويتي دارند سالهاست توسط افرادي سودجو وناآگاه مورد دست برد قرارميگيرند!!!   

منطقه ای که امروزه گلگیر نامیده می شود قبل ازاین  به علت وجود  جاده هاي مالرو که شهرمسجدسليمان را به تمبی و تمبی را به گلگیرمتصل می کرد به نام تمبی گلگیر معروفیت داشته است .با ورودانگلیسیها به مسجدسلیمان وضرورت ایجاد جاده منتهی  به چاههای نفت جاده اي درقرن بیستم توسط انگلیسیها و شرکت نفت ایران احداث گردید که بعد ازعبورازمنطقه یکمهه وسی. میلی به هفتکل و رامهرمز منتهی می گردید.

از آنجائیکه فعالیت های کشاورزی به منظور بهره گیری از منابع طبیعی جهت افزایش رفاه جامعه انجام می شود لذا در این نوشتار سعی شده است اهمیت بخش کشاورزی در منطقه گلگیر تشریح گردد     

آدامز می گوید: چهار هزار سال قبل از میلاد مسیح(ع) تراکم جمعیت در خوزستان وجود داشته است.مردمان دهستانها و قصبه های کوچک آن زمان از راه زراعت و پرورش احشام امرار معاش می کردند که این شیوه زندگی قبل از آن هم وجود داشته است،رفته رفته از تعداد آبادی ها کاسته شد و در عوض شهر ها بنیاد گردیدوی اضافه میکند سرزمین های مذکور بعد از آشوریان واعیلامیان به تدریج توسط  هخامنشیان آباد گردید و زراعت رونق گرفت

آثار باستانی بخش گلگیر  و کهریزها ی آن با قدمت 2000 ساله نشان از فرهنگ و تمدن پیشینیان دارد.

آثار به جا مانده  مانند قناتها، پاریاب های برنج کاری، محل باغات مثمر(انار وانجیر، هلو....) وهمچنین آثار رودخانه فصلی پر حجم ، نذولات آسمانی قابل توجه وجود مکان های آب گیركه (اصطلاحا به آن شط می گفتند) این همه حکایت از سرزمینی آباد در ادوارمختلف داشته است.

 

متاسفانه دردههای اخیر بااخلال درچرخه اکوسیستم که شامل آزاربشری، فقروغارت منابع طبیعی،انقراض حیات وحش، چرای  بی رویه احشام، رژیم آب و هوایی،فرسایش خاک  که محیط زنده وغیرزنده را بهم مرتبط می سازد باعث گردیده که به  بخش گلگیرونواحی اطراف آن  به منطقه ای کم آب و علف تبدیل گردد.

آری آب، نعمت، رحمت، رزق و برکت الهی  که خداوند مهربان آن را آفرید تا زمینی را بدان زنده سرسبز و نشاط آفرین کند و نیازهای آدمیان و جانوران و گیاهان را برآورد. از نگاه قران کریم باران رحمت الهی است و اندیشمندان آب را گنج هزاره سوم نامیده اند. پس برای حفاظت و استفاده صحیح از رحمت الهی و  این گنجینه ارزشمند باید کوشید.

             برای جلوگیری از هدر رفتن آبها بخصوص در بخش کشاورزی لازم است  بهره وری از  روان آبها وآبهای سطحی  از حالت سنتی به حالت مدرن که همان بکار گیری ازسیستمهای نوین آبیاری است  درآورده شود. واقعیت آن است که کشاورزی به شیوه سنتی وديمكاري  برای زارعين  سرفه اقتصادی ندارد و کشاورز کهنسا ل ماهم  دیگر قادربه فراهم آوردن سبد غذائی خانواده  نیست.؟!  

متآسفانه به علت خشگساليهاي پي درپي  زندگي معيشتي اكثر ساكنين به حد فلاكت رسيده است واز نظر بهداشتي وبهسازي روستا هم اقدام جدي صورت نگرفته است.؟!!!

از طرف  دیگر امروزه با وجود امکانات و رفاه نسبی درشهرها نگهداری جوانان روستائی  بر روی مزارع كمي دشوار شده است که اين امر تنها باایجاد انگیزه وکم کردن فاصله ها....ودر اختیارگذاشتن  تسهیلات و امکانات  فنی تکنولژی  ، ارتقاءسطح علمی جوانان روستائی علاقمند ، آموزش وترویج سیستمهای نوین کشاورزی ،نظارت دقیق ومستمر برانواع پروژهاي دامي وكشاورزي  وهمچنین ایجاد شهرک هاي مسكوني  با امکانات رفاهی آموزشی و بهداشتی محقق خواهد شد.

 گلگیر با داشتن 12000هکتارزمین زراعی حاصلخیزدارای  پتانسیل های فراوانی است. حفرجاههای عمیق، امکان هدایت آب از دریاچه سد گدار لندر بر روی زمین های دشت گلگیر،اجرای  پروژه های آبخوانداری ،ایجاد سد با هدف رونق کشاورزی در تنگه آهنگری، تنگه چهاربیشه و پنبه کار و همچنین وجود کوه مرتفع آسماری ذخایر فسیلی، مواد کانی وامکان  احداث نیروگاه های بادی و تولید دیگر انرژی های پاک  چشم انداز امیدوار کننده ای را در پیش روی نسل حاضر و آینده قرار می دهد.مطمعناً  با اجرای طرح هائی از این دست چهره گلگیر نه تنها  دگرگون بلکه به یکی از قطبهای زراعت و دامداری شهرستان مسجد سلیمان تبدیل خواهد شد.

برابر بررسیهای به عمل آمده جمعیت بهره برداراین بخش  به بیش از 1250 نفر می رسد که از این تعداد 700 نفر به شغل کشاورزی و باغداری و مابقی به شغل دامداری و دامپروری مشغول هستند تعدادی از بهره برداران بدلیل محرومیت منطقه در شهرستان ساکن هستند و بطور مستمر در حال ایاب و ذهاب هستند. بالای 90 درصد کشاورزی (گندم، جو و کلزا) بصورت دیم است. در دو سال اخیر به همت مدیران جهاد  كشاورزي تعداد ی  باغ زیتون، پرتقال، نارنگی ،اناروانواع صيفيجات احداث شده است.یکی از قناتهای آسماری که قدمت آنرا را به دوره اشکانیان نسبت مي دهند اخیراً بازسازی گردیده است. ازتعداد 11 حلقه چاه نیمه عمیق دستی و 12 حلقه چاه عمیق احداث شده  تعدادی تجهیزگردیده  و زمینه را برای انواع کشت های مکانیزه، کشت های پلاستیکی و گلخانه ای مهیا گردیده است. به نظر می رسد این روند در حال توسعه و شکل گیری است .

به گفته کارشناسان بخش کشاورزی  درصورت مشارکت وهمت مالکین  در شرایط فعلی امکان حداقل 1200هکتار از زمین های کشاورزی جهت اجرای عملیات سیستمهای تحت فشار وجود دارد .؟!

در منطقه گل گیر علاوه بر یک کشتارگاه نیم اتوماتیک مرغ بیش از 20 واحد مرغداری گوشتی،  در حال فعالیت هستند. توسعه سایت مرغداری، ایجاد شهرک دامپروری و گاو شیری ازسوی مدیران جهاد کشاورزی در حال برنامه ریزی است.

کاخانه سیمان کارون دردامنیه کوه آسماری ودرجوار روستای پرجعیت گلگیرواقع گردیده است. بااینکه ده ها نفردراین کارخانه مشغول کارند چه نیکواست اگر دولت مردان وسرمایه گذاران بخش خصوصی با توجه به به امکان تولید ،تنوع واشتغال بیشتر ظرفیت کاخانه رااز سطح سه هزارتن به شش هزارتن برسانند. نکته خیلی مهم دیگر مهارآلودگی هواواثرهای سوء زیست محیطی است که با کمی هزینه وفیلتر گذاری وکا نال گشی وايجاد فضاي سبز كه آنهم  جزءتعهدات سرمايه گذارمحسوب مي شود این امرمحقق واز مهاجرت های بي رويه جلوگیری خواهد شد.!!!

 از دیگر ویژگیهای کوه آسماری وزش بادهای موسمی غربی و شرقی است این باد ها که از اوایل بهار آغاز می شود تا شهریور ماه به شکل متناوب ادامه دارد. یکی از علل عمده این پدیده ارتفاع و امتداد کوه آسماری است که باعث تراکم و فشردگی هوا و ایجاد گرد و خاک غلیظ در منطقه می شود. وزش این بادها به حدی است که گاها آثار مخرب و زیست محیطی بر جا می گذارد، که به نظر میرسد رفع این معضل با ایجاد فضای سبز در حوالی روستا های این بخش توسط كارخان سيمان    دهیاریها ،منابع طبیعی وبا پیگیریهای بخشداران محترم امکان پذیر خواهد بود. وزش بادهای موسمی گاه وبی گاه در دامنه آسماری همانند یک تونل باد عمل می کند و نیازمند بررسی است و می طلبد که کارشناسان مطالعات جامعی در زمینه ساخت  نیروگاه های بادی به عمل آورند.واما.

وجه تسميه تمبی : واژه تمبي وتمبيان دربعضي ازاسناد وقباله هاي محلي آمده است احتمال دارد طمبي همان طنبی باشد. و حرف  (ميم ) هم براثرتداول  عوام وبه منظوررعايت اصل زيبائي بوده است . وا‍ژه ‍طنبی در فرهنگ و لغت به معنای تالار بزرگ و مجلل آمده است آثارو بقاياي مخروبه هاي روستاي تمبي كه قدمتي ديرينه دارد نشان ازاين حكايت دارد. موارد ديگري هم وجود دارد مثلا  چنین استنباط می شود واژه تمبی نامی برگرفته از یک چشمه آب شيرين موسوم به آب بيد ياچشمه بيد یا ((تِسمه بید)) باشد.چشمه مذكور درنزديكي روستا است واحتمال دارد اين نام براثراستعمال زياد به شكل كنوني درآمده است  .تمبي رامحل استراحتگاه قافله ها و کاروان های تجاری یا کاروانسرا تختگاه سرداران حكومتي  وهمچنين به مردان تنومند وکوتاه قد  هم اطلاق شده است.

لازم به ذکر است  بین نامگذاری منطقه تمبی گلگیر وتمبی مال آقای ایذه و دریاچه تمبی که  در پشت کوه کینو شهرستان اندیکا واقع شده می تواند رابطه وجود داشته باشد.    

برخی ديگربه نقل از مورخين عهد باستان  چنین گفته اند که : تمبی وگورگیر نام دو سردارایرانی اصل دوران آل بویه ديلمي است كه نسبت آنها به  يزد گرد سوم آخرين پادشاه  ساسانيان مي رسد. اينها از مرزبان هوزوخوز پهلوی(اهوازوخوزستان) بودند كه بعد ازلشكر كشي به عراق عرب (بحرالنحرين) ومنكوب كردن  تازيان، بغداد رامسخركردند .بعداز شكست تازيان وبازگشت به جنوب جمعيتي ازآنها در رامهرمزد و نواحی کوه  آسماری ساکن شدند.

 وجه تسميه چمفراخ : چمفراخ  به  اراضی وسیع و گسترده ای که نسبت به اراضی اطراف در سطح پایین تری قرارگرفته باشند اطلاق می گردد. ازويژگيهاي اين قبيل اراضي حاصلخيزبودن آنهااست.             

 

وجه تسمیه  گلگیر

معنای حقیقی تمبی گلگیر به درستی معلوم نیست واین امر نیازمند یک تحقیقات وسيع وگسترده است. آنچه دراين باب حاصل گرديده تحقيقاتي  است همه جانبه و ميداني وبه نظراين حقیر معنی واقعی گلگیر(گور+ گير) يا (گرو+ گير )را باید ابتدا در تاریخ پیشینیان و سپس در واژه(( گل))  جستجو كرد.

 از بين نظريات گوناگوني كه مطرح گرديده احتما ل دارد نظريه دانشمند گرامي جناب امام شوشتري به واقعيت نزديگتر باشد.  

سياح هاني كه در قرن هيجدهم ميلادي از منطقه گلگير بازديد كرده اند هركدام از اين نام  به يك تعبير ياد كرده اند.

درسال 1836 ميلادي سرهنري روالينسون همراه قواي دولتي براي دستگيري محمد تقي خان چهارلنگ از شوشتر به منطقه جانكي وقلعه تل حركت مي كند. او مشاهدات خودرا دردوم آوريل برابر باسيزدهم فروردين از دامنه كوه آسماري اين گونه بيان ميكند.

پس از عبور از كوهها درطول جبهه شمالي كوه آسماري؛ ازداخل يك دره سنگلاخ گذ شته درشمال سرقي آن از جلگه زيباي (گل گير) سردرآوديم .اين جلگه از گل هاي شقايق نعماني سرخگون شده و سرتاسر پوشيده از انواع سبزه ها بود...

سرهنري ليارد كه در فاصله سالهاي 1840تا1842 در وقايع درگيري محمد تقي خان چهارلنگ با حكومت مركزي با كسوت باستان شناسان در منطقه بختياري نشين حضور فعال داشته و بارها به ضرورت ازمنطقه عبور كرده است  در گزارشي كه در جلد شانزدهم مجله انجمن پادشاهي جغرافيايي در لندن به سال 1846منتشر نموده از اين محل به عنوان گل گير و آسماري ياد كرده است.

هنري بلوس لينچ يكي از شركاءِ كمپاني كشتي راني فرات و دجله در اواخر تابستان 1889 از طريق شوشتر، منطقه كرايي، گلگير، مال مير و دهدز به اصفهان سفر داشته و مشاهدات خود را در گزارشي در سپتامر 1890 در مجله انجمني پادشاهي جغرافيايي بريتانيا منتشر كرده در آن اطلاعات ارزنده اي از زندگي مردم آن سامان بدست مي دهد. قريه گرگير در مقايسه با قراءِ ديگر قريه بزرگي به نظر مي رسد و بيشتر به يك قرارگاه موقت شباهت دارد تا يك دهكده در اين روستا امام زاده اي نيست اينان گله و احشام خود را در اطراف مي چرانند و شبانگاه به آغل هاي گرد و مدوري كه(از جنس ني وچوب ) در كنار كلبه هاي خود ساخته اند بر مي گردانند. اهالي اين قريه لباسهاي مندرس بر تن داشتند و در ضمن عادات و رفتارشان بسيار زشت و ناپسند بود هنگامي كه يك نفر سيد از همراهان قافله ما خواست از چشمه اي كه زنها آب مي گرفتند مشك خود را پر كند از زنها كتك خورد. لباس اهالي گرگير به سبك بختياري عبارت بود از يك كلاه نمدي يك قباي چيت آبي تا روي زانو و يك عبا يا چوقا روي شانه هايشان و يك جفت پاي افزار ((گيوه)).

محمد حسين خان اعتماد السلطنه در مراه البلدان در شرح محال جانكي گرمسير مي نويسد از محالات جانكي گلگير است محلي است وسيع و چند رشته قنات خرابه در آن ديده مي شود. چون گل و گياه زياد در اين محل مي رويد آن محال را گلگير مي گويند تلي در وسط اين محل است و پايين تل چشمه آب قليل و به قدر كفايت دواب است و فاضل ندارد كه بدان زراعت كرد.

دانشمند ارجمند و گرامي امام شوشتري كه خود به روستاهاي منطقه بختياري، لرستان، كوگيلويه و بويراحمد، اعراب خوزستان و... سفر كرده و حاصل اطلاعات خود را از اين مناطق در كتاب ارزشمند تاريخ جغرافيايي خوزستان به رشته تحرير در آورده در اين منطقه مي نويسد گورگير، تمبي و آن ناحيه اي است در شمال غربي خاك جانكي شمال آن به هلالگان (هلاگون، هلايجان) و مشرق آن به قله تل و باغ ملك و مغرب به مسجدسليمان و جنوب به خاك مكوند پيوسته است و كوه آسماري در كنار آن واقع مي باشد......گورگير قريه بزرگي است داراي خانه هاي خوب كه در نزديكي خرابه گورگير قديم ساخته شده......

مردم آنجا اصل كلمه را بي هيچ دليلي گلگير گويند. به عقيده نگارنده (امام شوشتري) همان گورگير جمع است كه مركب است از گور و گيرنده كه از سابق نام اشخاص چندي بوده است و يكي از آنها گورگير ديلمي است كه از امراري مهم دربار ديالمه بوده و در 336 به معز الدوله ديلمي ياغي شده اسير گرديد و در قلعه رامهرمز او را بند كردند و دور نيست كه شهر گورگير از بناهاي او باشد. چه او مدتي در اين حدود ماموريت داشته و حكومت ميرانده است.

هرود ت مورخ نامدار يوناني  468 سال قبل از میلاد حضرت مسیح (ع) نوشت دشتهای دامنه ی زاگرس و دامنه کوه های نواحی پیرامون پایتخت سوسا(شوش خوزستان) به مردمانی اسکی تن و کی مروشايد       (سومريا اسمر) متعلق بوده است

  بنا بر این چنین استنباط می شود کوه بزرگ آسماری که در انتهای دشت گلگیر خودنمائی می کند روزگاری خواستگاه قوم سومر بوده و نام کیومرثي برگرفته از همین کوه است.برابرتحقيقات انجام گرفته ُُ واسناد موجود ساکنین قدیم کوه آسماری ونواحی اطراف آن از اقوام و طوایف  کیومرثی، گلگیری وطمبی ازايل چهارلنگ جانكي كرمسير بوده اند.همچنين تعداد قليلي ازطوايف  ترك مهاجر موسوم به بلوردی وشیرالی وچهرازی كه در حومه این کوه ساكن شده بودند هم  قدمت زیادی  دارند و در حال حاظراندکی از آنها درمنطقه اي موسوم به بكال جولان باقی مانده است. طوایف مدملیل وراکی ازایل بابادی و طوایف  زراسوند و  گندلی از ایل دورکی مقیم اندیکا حدود یک قرن است که دربخش گلگیر ونواحی اطراف آن ساکن شد ه اند. این طوایف دارای جمعیتی قابل توجه و ازمالکین عمده  نیز بشمارمیروند

برابر تحقيقات ميداني درخصوص وجه تسميه  گلگير ونواحي اطرف آن

اختلاف نظروجوددارد بعضی معتقدند که کوه آسماری و نواحی اطراف آن خواستگاه طوایف کیومرثی ،گل گیری وتمبی ازایل چهارلنگ بوده که قرنهای متمادی در کنار هم و متحد یکدیگر به شمار می رفتند. واین نام گذاریها به لحاظ سکونت هرطایفه در هر منطقه اطلاق شده است.

البته  موارد دیگری هم  وجود دارد که در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم .

 گورگیر :  واژه ( گور+ گیر) در بعضی از نقشه های قدیم مشاهده گرديده است. گرگ+گیر هم گفته اند به نظرمردم عامي  منطقه گلگيردرادوارگذشته  نخجيرگاه قابل توجهي بوده و به لحاظ وجود حیات وحش  وکسرت جانورانی مانند کرگ وگورخراين نام را به خود گرفته است وبر اثراستعمال زیاد واژه گورگیر به گلگیر تبدیل شده است.  

 گلگیر: گل + گیر: بعضی هم معتقد ند که واژه گل+ گیر: به معنای فراوانی گل وگياه در دشت گلگیر در موسم بهار است.وبرخی ديگرمعتقدند که گلگیر ( گرو+گیر) است  این نام برگرفته ازیک چشمه آب گرم معد نی است که باگوکرد مخلوط است(گرو) وکلمه گیربه معنای گرفتن وسکونت گاه است. ازویژگیهای اين چشمه معد نی درمان بیماران پوستی است.وهمه ساله گردشگران زيادی ازآن بازديد ميكنند ؟! چشمه گرو دردامنه كوه آسماری وبالای روستای گلگير واقع شده  و نیازمند توجه زمامداران و سرمایه گذارن  بخش خصوصی است. شاد باشيد.        

نوشته شده در شنبه 1390/02/03ساعت 15 توسط فرهاد بهرامی

نوشته شده در دوشنبه 1390/01/01ساعت 8 توسط فرهاد بهرامی

درميان عشاير بختياري يكي از رايج ترين نوع تفال يا فال گرفتن كه معمولا افراد مسن حالا يا توسط مردان و يا زنان گرفته ميشود علاوه بر انواع آنها توسط تسبيح فال با نخود است كه بسيار به واقعيت نزديك ميباشد و باور كنيد رد خور ندارد ..براي گرفتن فال با نخود ابتدا 41عدد نخود كه هم اندازه باشند را جدا ميكنند .سپس آنها را روي قالي يا مكاني صاف ميگذارند و سپس توسط دوتا دست انها را جدا ميكنند بطوري كه مقداري توسط دست راست و مقداري توسط دست چپ و مقداري هم در وسط بماند آنها را به سه قسمت مساوي تقسيم ميكنند....سپس نخود هاي هر قسمت را 4تا 4تا از هم جدا ميكنند ...مثلا قسمت سمت راست را همينطور 4تا 4تا جدا ميكنند ..چند حالت امكان دارد اتفاق بيفتد ...يا يكي باقي ميماند يا دو نخود ياسه و يا 4نخود باقي ميماند كه نخودهاي باقي مانده را در بالا قرار ميدهند و سپس به سراغ نخودهاي وسطي رفته و آنها را نيز 4تا 4تا جدا ميكنند و هرچه باقي مانده بود را در بالا و جداي از نخودها مقابل نخودهاي باقي مانده از ستون اول قرار ميدهند و سپس به سراغ نخودهاي قسمت سوم كه توسط دست چپ جدا شده رفته و انها را جدا ميكنند و هرچه باقي مانده بود در برابر ديگر نخودها قرار ميدهند در يك رديف ...چند حالت اتفاق ميافتد كه بهترين آن اگر در رديف سمت راست يك نخود و در رديف وسط دوتا و در رديف سوم هم دوتا باقي بماند كه جمعا 5تا ميباشند اي فال را 5تن آل عبا ميگوبند كه بهترين نوع فال است و مرادش حاصل ميشود و اگر از هر ديف 4تا بماند كه در مجموع 12 تا ميباشند نيز به آن 12امام ميگويند كه خوب است . در حاتي ديگر از هركدام سه تا ميماند كه به ان نوح نبي اله ميگويند و يا حالي از ستون اول يكي .ستون دوم سه تا و ستون سوم هم يكي كه اين هم خوب است ...خلاصه افراد حرفه اي تر باقي مانده نخودها را باهم قاطي و مجددا به سه قسمت و سپس 4تا4تا جدا ميكنند و نخود هاي باقي ماده را بازهم قاطي و 4تا4تا جدا ميكنند و سپس به تفسير و تجزيه و تحليل ان ميپردازند و خلاصه انگار حرف دل شما را ميزنند و بسيار واقعيت دارد

نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/15ساعت 11 توسط فرهاد بهرامی

بزرگداشت بهمن علاء الدین ترانه سرای مشهور ایل بختیاری در اهواز برگزار شد

بزرگداشت بهمن علاء الدین معروف به مسعود بختیاری با عنوان مهریاد جمعه شب در مجتمع فرهنگی و هنری امام رضا(ع) اهواز برگزار شد.

به گزارش ایرنا به دلیل تقارن این مناسبت با روز بزرگداشت حافظ، جشن مهرگان و سالروز تولد بهمن علاء الدین، این برنامه با عنوان "مهریاد" نام نهاده شد.
دراین مراسم که با حضور جمعی از فرهیختگان فرهنگ و هنر برگزار شد آثار بهمن علاء الدین مورد نقد و بررسی قرار گرفت. همچنین در این مراسم فیلمی با موضوع زندگینامه بهمن علاء الدین و آثار منتشر نشده وی پخش شد.

مهریاد بهمن علاء الدین با همکاری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان، انجمن موسیقی خوزستان، شورای اسلامی شهر و شهرداری اهواز برگزار شد.
بهمن علاء الدین (متخلص به مسعود بختیاری ) خواننده، ترانه سراوآهنگساز مشهور بختیاری که صدای پرآوازه وی سال ها به موسیقی بختیاری رونقی داده بود 18 آبان سال 85 بر اثر سکته قلبی دیده از جهان فرو بست. او به مقام های موسیقی بختیاری به طور کامل مسلط بود.

نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/15ساعت 10 توسط فرهاد بهرامی

چند نکته آوايي و دستوري

1- در مواردي حرف "ب" که در آخر کلمات چند حرفي فارسي بعد از "الف" بيايد و ساکن باشد، همچنين کلمات دو حرفي که حرف آخر آنها به "ب" ختم مي شود؛ در گويش بختياري به "واو" تبديل مي شوند. مانند: خواب به "خو" و شب به "شو".

2- غالباً "الف و نون" آخر کلمات فارسي در گويش بختياري به "واو" تبديل مي شود. مانند: نان به "نو".

3- اغلب کلمات مختوم به "الف و ميم" در گويش بختياري "الف" آنها حذف مي شود. مانند: شام به "شم".

4- در کلمات مختوم به "انه" الف حذف و به جاي آن "واو" مي آيد، مانند: شانه به "شونه".

5- در برخي از کلمات مختوم به (الف) و (واو)، "و" آنها حذف مي شود، مانند: گاو به "گا".

6- در گويش بختياري بجاي حرف مفعول بيواسطه "را" و فعل "است" يا "هست" کسره ( ِ ) يا فتحه ( َ ) استفاده ميشود.

7- گاهي در تلفظ برخي واژه ها که به "نون" ختم مي شوند، "نون" حذف و به جاي آن "ه" تلفظ مي شود؛ مانند: پازن به "پازه".

8- حروف "و"، "ب"، "ت" و "د" در برخي از واژه ها کارکردهاي دوگانه داشته و گاهي بجاي يکديگر مورد استفاده قرار مي گيرند.

9- در مواردي مصوت "او" به مصوت "اي" تبديل مي شود. مانند: پول به "پيل"

10- "علامت جمع"

در گويش بختياري چند علامت به شرح زير براي جمع وجود دارد:

   1- يل >> گو + يل  >> گو"يل" (برادران)

   2- ل  >> درف + ل  >> درفل (ظرف ها يا ظروف)

   3- ا  >>  چو + ا  >> چوا (چوب ها)

   4- گل  >> در + گل  >> درگل (دخترها)

   5- اون  >> شير + اون  >>  شيرون (شيرها)

   6- ها  >>  که + ها  >> که ها (کوه ها)

 

11- "علامت مصغر"

علامت تصغير در گويش بختياري عبارتند از: له و چه.

  - له مثل گردله.

  - چه مثل دولچه.

 

12- "علامت صفت تفضيلي"

دهر - معادل "تر" فارسي مثل به + دهر : بهدر (بهتر)

 

13- ضماير

ضماير فاعلي گسسته                                                     ضماير مفعولي گسسته

مو  =  من                                                                       وم  = به من

تو  =  تو                                                                         وت  =  به تو

هو  =  او                                                                        وس يا وش  =  به او

ايما  =  ما                                                                       وايما  =  به ما

ايسا  =  شما                                                                 و تو  =  به تو

اونو  =  ايشان                                                                 وايسا  =  به ايشان

ضماير مفعولي                                                                 و اونو  =  به آنها

منه  =  مرا                                                                      وام  =  با من

تنه  =  ترا                                                                       وات  =  با تو

هونه  =  او را                                                                   واس يا واش  =  با او

ايمانه  =  ما را                                                                 وايما  =  با ما

ايسانه  =  شما را                                                             واتو  =  با شما

اونونه  =  ايشانرا                                                              وااونو  =  با آنها

 

اسم اشاره - ضمير اشاره

در گويش بختياري اسم اشاره داراي صيغه هاي مفرد و جمع است.

 

نمونه صرف افعال

ماضي مطلق

رهدن  =  رفتن

رهدم  =  رفتم

رهدي  =  رفتي

رهد  =  رفت

رهديم  =  رفتيم

رهديد  =  رفتيد

رهدن  =  رفتند

 

زمان حال

ارُم  =  مي روم

اري  = مي روي

اره  =  مي رود

اريم  =  مي رويم

اريد  =  مي رويد

ارن  =  مي روند

 

ماضي بعيد

رهده بيدم  =  رفته بودم

رهده بيدي  =  رفته بودي

رهده بيد  =  رفته بود

رهده بيديم  =  رفته بوديم

رهده بيديد  =  رفته بوديد

رهده بيدن  =  رفته بودند

 

ماضي نقلي

رهده ام  =  رفته ام

رهده اي  =  رفته اي

رهده  =  رفته (است)

رهده ايم  =  رفته ايم

رهده اين  =  رفته ايد

رهده ان  =  رفته اند

 

امر غايب                                                  امر حاضر

بروه  =  برود                                                          برو  =  برو

برون  =  بروند                                                       بروين  =  برويد

نوشته شده در یکشنبه 1387/07/21ساعت 18 توسط فرهاد بهرامی




قالب جدید وبلاگ ايبنانيوز